ورشنان خاتم

کلمه‌ی ورشنان به معنای امت پیغمبر است

ای بهترین پرده پوش عالم ...

  • ۲۰:۱۷


 

می گویند : خوبی !

آخ ...می دانم که نیستم..!!

می گویند :  التماس دعا ...

و توی چشم هایشان واقعا التماس است ، توقع هست .

حیرت می کنم که چطور این همه بدی را نمی بینند ..!

بیرونم نمی کنند !

ناسزایم نمی گویند!

.

.

.

این آبرو داری هایت خجالت زده ام می کند، بس که می پوشانی سیاه کاری هایم را...

ای بهترین پرده پوش عالم ...


  • ۱۲۸

سال قحطی

  • ۲۰:۱۴


در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شادمان بود .

پرسید : چطور در چنین وضعیتی شادمانی می کنی ؟!

گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی که برای او کار میکنم روزی مرا می دهد .

صاحبدل به خود گفت :

شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد ؛

و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزگارم هستم ...!

 

 

خدایا ...

  • ۲۰:۱۰


جملات زیبا گیله مرد


خدایا ...

 با همه ی فاصله‌ای که از تو گرفته‌ایم ...

 هنوز هم ، چقدر به ما نزدیکی ...


 

دست او بالاترین ِ...

  • ۱۷:۵۳

 

گناه، هر چقدر هم کوچک باشد...

  • ۱۷:۳۷


گناه، هر چقدر هم کوچک باشد


باز هم به عنوانِ نافرمانی از خدا


خیلی بزرگ است ...!


  • ۱۶۴

عبوراز الفاظ...

  • ۱۷:۲۴

باید از الفاظ عبور کنیم
باید از همه ی سر و صدا ها گذشت...
به سکوت رسید.
در رنگ ها به نور !!!
از همه ی درخت ها به خاک
با همه ی میوه ها به آب .
به لهجه ی مشترک همه نوزاد های زمین !!
باید از همه ی سر و صدا ها گذشت .
منبر ستاره ها در شب

 سخنرانی باران در رودخانه ..
فریاد دریاها در ساحل .
گاهی
بلند ترین فریاد ها در سکوت شنیده می شود .

  • ۱۵۷

مرا ببخش ...

  • ۰۱:۲۴

خدایا...

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم .

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم .

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم .

بابت هر گره ای که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم .

بابت هر گره ای که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم ...

مرا ببخش ...

 

خدا اینجاست ...!

  • ۰۱:۰۸

 

یکی رفت و ...

یکی موند و ...

یکی از غصه هاش خوند و ...

یکی برد و ...

یکی باخت و ...

یکی با قسمتش ساخت و ...

یکی رنجید ...

یکی بخشید ...

یکی از آبروش ترسید ...

یکی بد شد ...

یکی رد شد ...

یکی پابند مقصد شد ...

 

تو اما باش!

خدا اینجاست ...!

          تو قلب ماست ...!

 

من و استاد نقره کار

  • ۰۰:۵۳
 


ﺣﮑﺎﻳﺖِ ﻣﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ، ﺣﮑﺎﻳﺖِ ﻋﺠﻴﺒﻰ ﺳﺖ. ﻣﺜِﻞ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻧﻘﺮﻩ ﮐﺎﺭ..


ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﻭﻗﺘﻰ ﺍﺳﺘﺎﺩِ ﻧﻘﺮﻩ ﮐﺎﺭ، ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺻﻴﻘﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ،ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺗﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﻴﺪﺍﺭﺩ،

ﺍﻣﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﻧﻘﺮﻩ ﺑﺮﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ،

ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﻴﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻘﺮﻩ ﯼ ﺻﻴﻘﻞ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﺒﻴﻨﺪ!


ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞِ ﺧﺪﺍﺍﺍﺍ


ﻭﻗﺘﻰ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺻﻴﻘﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻴﻢ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶِ ﺳﺨﺘﻰ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻴﮑﻨﺪ، 

ﺍﻣﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ… ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﮑﺲِ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺑﺒﻴﻨﺪ.

گفتم ...گفت

  • ۲۳:۲۹


گفتم :خدایا چرا آدم اول عاشق میشه... بعد تنها ..؟!

گفت : منم اول عاشق شدم !

بعد تنها..!

- عاشق کی ؟

-عاشق تو...

- کی تنهات گذاشت ؟

- خود تو..!

- بذار بیام پیشت؟

خندید

من که پیـــشتم... تـــو کُجــــــایی عزیزم ؟!!

 

۱ ۲ ۳
دیوارهای دنیا بلند است .

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار...مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه میاندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود...

گاهی دلم را پرت میکنم آنطرف دیوار..آنطرف حیاط خانه خداست.

آن وقت هی در می زنم..

در می زنم..!

فریـــاد میزنم :دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید؟

کسی جوابم را نمی دهد..!

کسی در را برایم باز نمی کند..!

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار !همین ...

من این بازی را دوست دارم...

آنقــــــدر دلم را پرت میکنم ؛آنقـــــــدر دلم را پرت میکنم تا خسته شوند!

تا دیگر دلم را پس ندهند... تا آن در را باز کنند و بگویند :

بیا خودت دلت را بردار و برو!
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan